X
تبلیغات
مباحث علوم تربیتی(h.a) - فلسفه تعليم وتربيت در اسلام با تاکيد بر آيات واحاديث

مباحث علوم تربیتی(h.a)

مباحثی پیرامون علوم تربیتی
 
 
مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود.
مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود.
مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود.
مراقب عادتت باش كه شخصيت مي شود.
مراقب شخصيتت باش كه سرنوشت مي شود.
این وبلاگ در برگیرنده کلیه مطالب علوم تربیتی کارشناسی وارشد و مطالب دینی وفلسفی می باشد که توسط حسین آدمیت (کارشناس ارشد فلسفه تربیتی) مدیریت می شود.
 

مقدمه:

 

فلسفه تعليم وتربيت در اسلام با تاکيد بر آيات واحاديث

فلسفه تعليم وتربيِت رشته اي است که درخصوص  تاثير ديدگاهها ،مکاتب،نظريه  هاي آموزش وپرورش و روند تربيتي يک جامعه بحث مي کند .

رابطه تعلیم و تربیت با دیگر رشته های معرفت انسان و بنیاد های فکری و دیدگاههای اندیشمندان و فلاسفه و نوع نگرش آنها به هستی ، انسان و ارزشهای حاکم بر جامعه و افراد مورد بحث این رشته است .

از ميان ديدگاههای مختلف وفلسفه های گوناگون در جامعه ايرانی نيز تفکرات و ديدگاههای مختلف تاثير گذار بوده ، که آيين زرتشت قبل از اسلام بيانگر يکی از ديدگاههای تاثير گذار بوده ،که تاثيرات فرهنگی و تربيتی بر مردم اين سرزمين داشته است.

وپس از نفوذ اسلام در ايران به دلايل مختلف حاکم بر شرايط آن نفوذ فرهنگ اسلامي به سرتا سر اين سرزمين حاکم شده وهمچنين با توجه به مشاهده عدالتي که ناشی از حکومت امام علی (ع) بوده، مردم اين سرزمين  تمايل به اين مبناي فکري نموده ومذهب شيعِي را برگزيدند.لذا از ميان مکاتب و فلسفه های فکري متنوع به نظر مي رسد مکتب اسلام وخصوصا" ديدگاه شيعي که برگرفته از نهج البلاغه ونظريات امام علی(ع) بوده در قلمرو معارف اسلامي که داراي مشترکات زيادي  نيز با علوم انسانی ميباشد ودر عرصه هاي تربيتي داراي نظريات فراوانی است وداراي نظام تربيتي جامع وکامل می باشد در دنياِي اسلام تعدادي منبع معتبر وجود دارند که مسلمانان به آنها رجوع می کنند، اما اين موضوعات مطرح شده از ديد همه مذاهب يکسان نيست در ميان اکثريت يعني جوامع سني مذهب ،حقيقت دين بر سه محور قرآن ،واحاديث  پيامبر (ص) واجماع است که در قالب فقه بيان مي شود، استوار است

بيان مساله:

به منظور طراحي و پايه­ريزي جامعه­اي سالم و حفظ اين جامعه سالم نياز به يک نظام آموزشي سالم است که اين نظام آموزشي بايد زنده و مترقي وبرگرفته از ديدگاهي باشد که تک تک افراد جامعه را با ويژگيهاي منحصر به فرد مورد توجه قرار داده باشد و چنين نظامي است که مي­تواند انسان­هاي آزاده وکمال گرا و خلاق و مستقل پرورش دهد چون اين نظام برگرفته از آگاهي کامل نسبت به تمامي جوانب انسان است و بر اين باور است که همه اصلاحات و فعاليت­ها با انديشه و تلاش انسان انجام مي­گيرد و وقتي که او سالم و صالح پرورش يافت همه چيز به خوبي ساخته مي­شود براي رسيدن به جامعه سالم و صالح نياز به فلسفه تعليم و تربيتي داريم که مطابق الگوهاي ديني آن جامعه باشد از آنجا که ايران يک کشور اسلامي است نگاهي نو و تحليلي بر فلسفه تربيتي اسلام که با فرهنگ ايران اسلامي و باورهاي مردم اين سرزمين پيوند ناگسستني دارد بر همين اساس در اين تحقيق سعي شده است تا با مروري نسبتاً در حد توان درکتاب وحي الهي پژوهش در مجموع آيات هدايت بخش و نوراني قران کريم و احاديث نبوي و نهج­البلاغه فلسفه تربيتي اسلام استنباط و استخراج شود و تحقيقي جامع و مستند از شاخص­هاي فلسفه تربيت ديني را در اختيار ما قرار دهد.

اهداف تحقيق (پژوهش)

هدف از اين پژوهش يافتن مباني عقلاني براي کار تربيتي است با توجه به اينکه مکتب فلسفي و فيلسوفان نظرات عمده و مهمي نسبت به تعليم و تربيت دارند دانشي به نام فلسفه تربيتي خاص خود دارد و از آنجا که جامعه ايراني تار و پود فکري و عقيدتي خود را با اسلام و خصوصاً مذهب شيعه پيوند ديرينه زده است کاوش و تحقيق در ديدگاه­هاي آئين اسلام نسبت به فلسفه تعليم و تربيت اهميت خاص دارد و به اين منظور درمتن قرآن کريم و نهج­البلاغه و احاديث نبوي بررسي و تحقيق لازم صورت مي­گيرد .

مهم­ترين اهداف اين تحقيق عبارت است از:

1-فلسفه تعليم و تربيت دراسلام بر خدامحوري استوار است.

2-فلسفه تعليم و تربيت در اسلام بر تعالي و کمال و بالندگي انسان قرار دارد.

3-فلسفه تعليم و تربيت اسلامي بر سير تدريجي و طي مراحل رشد تا مرتبه تقرب به خداوند قرار گرفته است.

4-فلسفه تعليم وتربيت اسلامي مبتني بر عقلانيت و خردورزي است.

5-فلسفه تعليم و تربيت اسلامي بر محوريت فرد وجامعه است.

6-در فلسفه تعليم و تربيت اسلامي هر فرد مسئول تزکيه و اصلاح خويش است.

پيشينه تحقيق

مقدمه:

به جرات مي­توان گفت که دو عنصر زنده فلسفه آموزش و پرورش به موازات پيدايش انسان بر کره زمين و يا حداقل به موازات آغاز و استمرار انديشه او ملبس به لباس حيات تاريخي بوده­اند اگر چه هر کدام از اين دو چه از لحاظ کيفيت محتوا و عمق و چه از نظر کيفيت افق نظري و بلنداي ظاهري در ادوار و مقاطع گوناگون تاريخي دچار فراز و نشيب­هايي گرديده­اند .با اين وجود فلسفه آموزش و پرورش هم همانند بسياري ازدانش­هاي بشري آغاز مدون و مکتوب خود را از آثار افلاطون و ارسطو دارد. از اين رو در اين پيشينه تحقيق به طور مختصر به طرح و تحليل نظرات مکتب­هاي تربيتي در باب تعليم و تربيت با تاکيد بر فلسفه تربيتي هر فيلسوف و مکتب پرداخته مي­شود و سير اجمالي انديشه­هاي تربيتي در يونان و متفکران اسلامي و مکتب­هاي فلسفي تربيتي غرب بررسي مي­شود. و سپس چهره­هاي شاخص و معروف هر مکتب به همراه نظرات  تربيتي آن فيلسوف مطرح مي­شود.

تربيت

عبارت است از عملي که قواي جسماني روني و عقلي انسان را شکوفا ساخته تا آن قوا با نظام و سازمان ويژه­اي با استعداد از درون متربي و به مدد کوشش­هاي او به ميزان توانايي و استعداد خود رشد و پيشرفت نمايد .

تربيت صحيح علاوه بر تلقينات مربي به کوشش­ها و تحرک متربي نيز متکي است لذا مهمترين وظايفي که بايد مربي آن را نصب العين خود قرار دهد اين است که توانايي و استعدادهاي متربي را در قيام به وظايف تربيتي ناچيز وکم اهميت تلقي نکند (حجتي/1359ص11).

فلسفه تعليم و تربيت در اسلام تربيت فردي و اجتماعي و ساختن و پرداختن انساني است که به کمال لياقت خود در جهات مادي و معنوي نايل گردد و اين هدف در اين آيه خلاصه شده است: وابتع اتاک الله الدار الاخره و لا تنس نصيبک من الدنيا (سوره قصص /آيه 77) و بجوي درآنچه خدا به تو داده است خانه آخرت را و بهره خود را از دنيا فراموش مکن. واژه­هاي تربيت و تزکيه از نظر لغوي داراي معني مشابهي هستند و ليکن در عين حال قرآن کريم واژه تزکيه را در مورد جنبه­هاي روحي و واژه تربيت را بيشتر در مورد جنبه­هاي جسمي انسان به کار برده است.

تعليم وتربيت:

بعضي از مربيان تعليم و تربيت را عبارت از آشکارکردن يا به تعبير ديگر فعليت دادن استعدادها و قواي پنهاني فرد مي­دانند. در اين نظريه رشد درنظر گرفته شده است.

واژه تعليم و تربيت ممکن است بر هر کوشش سنجيده شده­اي که به منظور پرورش و اصلاح و تغيير يا توسعه رفتار انسان صورت مي­گيرد يا بر فعاليت سازمان يافته مدرسي دلالت داشته باشد (شريعتمداري/ 1383ص110). تربيت را مي­توان رشد طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه نيروها و استعدادهاي آدمي دانست (صديق/1374ص194). مطهري تربيت را عبارت از به فعاليت درآوردن استعدادهاي دروني که در شي هست مي­داند (مطهري/1367ص33). تربيت همه قواي بالقوه انسان را به صورت بالفعل در مي­آورد. برخي از مولفين درتعريف تربيت به ابعاد توجه کرده و گفته­اند که تربيت راهنمايي همه جانبه­هاي شخصيت فرد يا پرورش کودک در تمام نواحي وجود وي است (بهشتي/1368ص50).

فلسفه تعليم وتربيت:

عبارت است از بررسي تحليلي تعليم و تربيت همراه با کوشش براي ارتباط دادن آن به شيوه­اي خاص به متافيزيک اخلاق و معرفت  شناسي(بهشتي/ 1377ص61). فلسفه تعليم و تربيت فعاليتي نظري است که درباره فرايند آموزش و پرورش و هدفها و غايتها و روشها بحث مي­کند علاوه بر اين فلسفه آموزش و پرورش درباره نظريه­هاي آموزش و پرورش و نيز مسائل عام گوناگوني که خاستگاه­هاي مختلفي داشته ولي بر فرايند تربيت تاثير مي­گذارند نيز به کاوش مي­پردازد (کاردان/1380ص5). فلسفه تعليم و تربيت از ديدگاه روسو به بررسي سوالاتي مانند اينکه تعليم و تربيت چيست و هدف آن کدام است ماهيت شناخت ذهن و حساسيت ذهني و مشکلات عينيت انساني و رابطه تعليم و تربيت و جامعه مي­پردازد (بوربولز/2000ص87).

رابطه فلسفه با تعليم وتربيت

براي تدوين وتقرير ارتباط فلسفه با تعليم وتربيت به چندين شيوه يا طبقه­بندي
 مي­توان عمل کرد:

الف) هرکدام از مسائل و موضوعات مورد بحث فلسفه را يکي يکي مطرح کرد و ربط آنرا با مسئله تربيت و مسئله تعليم مشخص ساخت. دراين صورت مسائلي نظير هستي شناسي و معرفت و ارزش شناسي  طرح مي­شوند و درباره ارتباط هرکدام با موضوع تعليم و تربيت بحث مي­شود.

ب)عناصر يک نظام تربيتي به تفکيک طرح شوند و هرکدام جداگانه در ارتباط با فلسفه مورد بحث و بيان قرار گيرند اين عناصر عبارتند از هدف و برنامه وسيله و روش و ارزشيابي است

ج) فلسفه را در کليت خودش بر اساس يکي از تعاريف در يک سو قرار مي­دهيم و رابطه آنرا با مسئله تربيت بررسي کنيم.

د) با ملاحظه اينکه فلسفه و تربيت مسائلي انساني هستند در اين صورت خود انسان را که واجد هستي است مي­توان محور قرار داد (آموزگار/ 1379ص53).

نگاهي اجمالي به ديد گاه­هاي تربيتي مکتب­هاي فلسفي

ايدئاليسم و تعليم وتربيت

 فلسفه­اي است که ماهيت انسان و جهان را روحاني تلقي مي­کند بر اين باور است که خير و حقيقت و زيبايي اجزاء جاودانه ساختار جهان مرتبط و منسجم و لايتغير هستند. پرورشکاران ايدئاليست برنامه درسي را مطلوب مي­انگارد که بر حقايقي که از آثار جاويدان الهي و فلسفي و تاريخي استخراج شده باشند تاکيد مي­کند (پاک سرشت/ 1388ص 45).

ايده­اليسم جهان­بيني جامعي است که مشتمل بر خطوط فکري فراواني است جامعيت ايده­اليسم به اندازه­اي است که در ميان طرفداران آن کساني جاي دارند که رهايي شخص و تشخيص فردي را مورد تاکيد قرار ميدهند و هم افرادي که از تاسيس جامعه­اي ارگانيک حمايت مي­کنند .

ايده­اليسم در خصوص مردم و جامعه و معرفت مروج بينش مترتبي بوده است هم جايگاه فرد در جامعه و هم جايگاه موضوع در برنامه درسي بر مبناي قابليتي که براي انتزاع عقلي يا معقول واقع شدن دارند (پاک سرشت/ 1388ص30). ايده­اليسم به تفاوت بين ذهن و عين قائل نبوده  و فاعل شناسايي و موضوع آنرا به عنوان غايت تلقي
نمي­کنند. بلکه در نهايت معتقدند که فاعل شناسايي و تصورات وي درون يک انديشن مطلق است (نيکزاد/1371ص80).

در ايده­آليسم فرايند شناخت شامل بازشناسي يا تذکار ايده­هاي نهاني است که از پيش در ذهن تشکيل شده­اند. از راه تذکار ذهن مي­تواند ايده­هاي ذهن جهان اکبري را در افکار خويش دريابد. از راه شهود و بصيرت فرد مي­تواند به درون خويش بنگرد و نسخه اي از مطلق را در آن بيابد آنچه بايد شناخته شود از قبل در ذهن حضور دارند. چالش تعليم و تربيت شامل آوردن اين معرفت به وجدان آگاه است (پاک سرشت /1388اص33). معرفت مطلوب در ايده­اليسم برخاسته از دانش­آموز است نه القاء شده به ذهن وي افلاطون مي­گويد: بايد به دانش­آموزان آموخت که آنچه را شايسته است دوست بدارند و از آنچه نکوهيده است متنفر باشند (نيکزاد/1371 ص85). افلاطون تعليم و تربيت را نقطه مرکزي مدينه فاضله خود يعني حکومت جمهوري ميداند  آنها معتقدند که تعليم و تربيت نبايد فقط بر رشد ذهني تاکيد کند بلکه بايد دانش پژوهان را تشويق کند تا بر همه آنچه با ارزشهاي پايدار مربوط است متمرکز شوند.

آنها همراه با افلاطون معتقدند که هدف تعليم و تربيت بايد به جانب تحقيق در مورد انديشه­هاي حقيقي هدهيت شود. هدف مهم ديگر ايده­اليسم رشد منش است زيرا تحقيق براي رسيدن به حقيقت به انضباط شخصي و منشي ثابت نيازمند است. در ارزش شناسي ايده­اليستي  ارزشها چيزي بيش از ترجيهات خالص انسانها هستند. ارزشها در واقع وجود دارند و ذاتاًٌ در ساختار جهان موجودند. تجربه ارزش ماهيتاً شامل پيروي از خير است که در مطلق وجود دارد. در اين صورت ارزشها مطلق و لايتغير هستند اگر مردم در تصميم گيريهاي اخلاقي خود دچار خطا مي­شوند به سبب آن است که احساس ظن و اغتشاش ذهني بينش آنان را ذايل مي­سازد (پاک سرشت/ 1384ص36).

تعليم وتربيت ازديدگاه افلاطون (427/ 346 ق.م)

افلاطون نخستين متفکري است که به تاثير جامعه به ويژه سياست توجه کرده است و به مطالعه اوضاع و فلسفه آن پرداخته است. نظريات تربيتي او را مي­توان در آثارش به ويژه درکتاب جمهوري ونواميس يافت. اصل عمده فلسفه افلاطوني را که مبناي نظريه تربيتي او است علاوه بر اصل وجود خداوند اصل ارتباط نفس با مثل و اصل بقاي نفس بعد از مرگ را مي­توان به اين شرح خلاصه کرد:

الف) تامين سعادت انسان مستلزم حفظ جامعه و تامين عدالت درآن است.

ب) ميان ساختار جامعه و وجود نفساني فرد هماهنگي برقرار است قواي نفساني فرد شامل شهويه و غضبيه وعاقله است.

ج) مهمترين کار جامعه شناختن مستعدترين افراد و تربيت آنان براي زمامداري است. .

د) تعلم و تربيت بايد به وسيله دولت انجام گيرد.

درجمهوري افلاطون چون آموزش و پرورش به ارزيابي توانايي­هاي بالقوه عقلاني افراد مي­پردازد نقش گزينشي ايفا مي­کند وقتي که استعداد عقلاني فرد تعيين گرديد از تربيتي مناسب حال خويش و بالمال مناسب نقشي که در اجتماع سياسي بايد ايفا کند بهره مند مي­گردد.

به عقيده ارسطو هدف اصلي از هرگونه فعاليتي رسيدن به يک نيکي يا خير است تحقيق کامل اين هدف براي انسانها در نيک بختي يا خرسندي است .(خراساني /1352 ص126)

معرفت شناسي رئاليسم

به نظر ارسطو روح در آغاز فقط در صد استعداد وقوه محض است وبالقوه واجد هيچ علمي نيست. نظام معقولات ومعلومات در همين دنيا حاصل مي شود . پيروان ارسطو عقل را از لحاظ مراحل ودرجاتي  که در همين دنيا مي پيمايد به عقل بالقوه وعقل بالمستفاد طبقه بندي کرده اند .مطابق نظر ارسطو ادراک جزئيات که محسوس اند قبل از ادراک کليات است آنگاه عقل با تجريد وتعميم مفاهيم کلي را انتزاع مي کند اگد ديدگاه ارسطو ميزان عمل براي آموزش علوم ومعارف قرار دهيم ابتدا بايد از محسوسات شروع کرد وبه مشاهده روابط اجزاء امور واشياء پرداخت آنگاه به تدريج مفاهيم کلي را از طريق تجربه صفات مشترک وتشکيل مفاهيم کلي به تعميم علل وعوامل اقدام کرد .(کاردان/1379ص81) در نزد رئاليست ها شناسايي عبارت از دانستن علم نسبت به چيزي است شناخت يا معرفت مستلزم تعامل ذهن وجهان خارج از ذهن است .چنين تعاملي بين دستگاه حسي آدمي وانرژي منبعث از شي صورت مي گيرد .ما بعد الطبيعه رئاليستي وجود نظامي عيني از واقعيت را مفروض ميداردکه درآن اشياء مستقل ومقدم بر تجربه ما از آنها وجود دارند .در راستاي شناخت اين واقعيت ما به شناخت ماهيت اشياء همچون ساختار جهان وطبيعت آدمي وپديده هاي طبيعي نايل مي آييم (پاک سرشت /1388 ص58)

 

ارزش شناسي رئاليسم

نظريه اي عيني مبتني بر اين باور است که ماهيت ارزشي اشياء را مي توان از طريق شناخت حدس زد . ارزش يک فعل در شي يا در روابط بين اشياء نهفته است به نحوي که بتوان آنرا شناخت ومورد قضاوت قرار داد .انها معتقدند که افعال وارزش گذاريهاي ما را مي توان بر مبناي معيارهاي عيني مورد قضاوت قرار داد .(پاک سرشت/1388ص63)

ديدگاه تربيتي ارسطو

در اخلاق نيکو ماخس ارسطو آرمانهاي يوناني ميانه روي و توازن را که هسته ارزش شناسي را تشکيل مي دهد مورد تاکيد قرار داد .سياست ارسطو به اين تشخيص رسيد که رابطه متقابلي بين انسان خوب وشهروند خوب وجود دارد

ارسطو در طبيعت انساني ثنويت بنياديني مبني بر اينکه انسانها داراي نفس يا ذهن غير مادي وجسمي مادي هستند که به منظور تداوم حياتشان بايد ارضاء شوند .

برخلاف حيوانات ذهن يا عقل آدمي به او قدرت انديشيدن مي بخشد . شخصي که به راستي تربيت يافته باشد در هدايت فعل اخلاقي ورفتار سياسي خويش عقل خود را به کار مي اندازد (پاک سرشت/ 1388ص51)

فضيلت يعني اينکه شخص عملا" عاقل باشد وهوشيارانه خوبيهاي خويشتن را بشناسد فضيلت معمولا" حد وسط طلايي ميان افراط وتفريط است براي يافتن اين حد وسط ذکاوت لازم است وبراي به کار بستن نيروي نيروي باطني (ويل دورانت /1372ص596).

 

هستي شناسي اگزيستانسياليسم

هستي موجود همچون امکان وساخته شده توسط رابطه ها در يک نظام سودمند تحقق مي يابند وجهان را به مثابه تحقق طرهها معقول مي سازند .

اين ديدگاه از ديد عقل باوري سرچشمه گرفته وديدگاه واقعي به صورت فيزيکي ورياضي است ونوع کلاسيک شناخت مي باشد .قانونهاي طبيعت در نهايت مهمتر از طبيعت اند. (آموزگار /1379ص299) طبق نظر هيدگر تقدم وجود بر ماهيت در مورد انسان يعني اينکه انسان وجود دارد تجلي مي کند روي صحنه ظاهر مي گرددوبعدا"به تعريف خود اقدام مي کند وانسان ماهيت خود را مي سازد .سارتر به اين دليل که خدايي وجود ندارد تا ماهيت انسان را تصور کند وجود را بر ماهيت مقدم مي دارد واز طرف ديگر تقدم وجود را در انسان دليل بر نبودن خدا تلقي مي کند .(شريعتمداري/ 1381ص210) .

ارزشها از نظر اگزيستانسياليسم

از نظر سارتر آنچه فرد انتخاب مي کند باارزش است زيرا اوهيچ گاه نمي تواند شر را انتخاب کند . هميشه خير را انتخاب مي کنيم و هيچ چيز براي ما خير تلقي نمي شود مگر اينکه براي همه خير باشد .از طرف ديگر سارتر هر نوع نظام اخلاقي را که از پيش وجود داشته باشد وبر اعمال حکومت کند مردود تلقي مي نمايد .(شريعتمداري/ 1381ص 218)

اگزيستانسياليسم معتقد است که ارزشها نه مطلق است ونه به وسيله معيارهاي خارجي تعيين شده اند .بلکه هر ارزشي با انتخاب آزاد شخص تعيين مي شود . ارزش اساسي  براي هر شخص ، وجود يا هستي اوست ،ارزشهاي مهم براي هر فرد، به اوضاع واحوال او بستگي دارند ونسبي هستند ، خلاصه ، ارزش کاملا" جنبه مشخص وفردي دارد . (شعاري نژاد / 1382ص 539) . هنگامي که در انسان ، انگيزه هاي حيواني کاهش مي گيرد وتفکر به وجود مي آيد حواست به يک مسئله تبديل مي شود ودر آغاز مستقل از اين است که انسان مي خواهد خودش باشد يا نباشد . بنابر اين تنها راه برگزيدن نامتناهي در يک انتخاب مطلق پذيرش اين عدم قطعيت ودر همان حال مسلم گرفتن وجود خود براي اعتقاد است . اين نخستين علل دروني براي دستيابي به حقيقت به عنوان امري اختصاصي است . (آموزگار / 1379ص290)

معرفت شناسي اگزيستانسياليسم

اين مکتب معتقد است که فرد ،مسئول دانش ومعرفت خويش است . معرفت از آگاهي فرد سرچشمه مي گيرد واز محتواي آگاهي واحساسات او به عنوان محصول تجربه ترکيب مي يابد.

معرفت شناسي اگزيستانسياليستي از اين شناخت متجلي مي شود که تجربه ومعرفت انسان ذهني، شخصي ، عقلاني وغير عقلاني است . در حالي که عملگرايان بر کاربرد روش علمي مشکل گشايانه تاکيد مي گذارند ، اگزيستانسياليستها ترجيح مي دهند که به موازات امور شناختي ، مسائل زيبا شناختي ، اخلاقي وعاطفي انسان را نيز تحقيق کنند .(پاک سرشت، 1384ص176)

به عقيده پيروان اين مکتب ، شخص ضمن تجربه معرفت پيدا مي کند ، هرچند که تجربه سطوح مختلفي دارد. وقتي شخص به وجود اشياءوموجودات آنچنان که هستند آگاهي پيدا کند بالاترين  سطح تجربه را، که سطح آگاهي مي باشد به دست مي آورد حقيقت هميشه به داوري فرد بستگي دارد ونسبي است. حقايق مطلق وجود ندارند . هر شخص خود بايد راي دهد که حقيقت چيست وچه چيزي براي او اهميت دارد .(شعاري نژاد ، 1383، ص573).

تعلیم وتربيت از ديدگاه سارتر

ژان پل سارتر که در جهان بيش از ساير وجود گرايان شهرت دارد. رهبر اگزيستانسياليسم  فرانسه در نيمه قرن بيستم است . سارتر بر اين باور بود که وجود انسان وجهان ، هيچ معنايي ندارد . او مي گويد هيچ دليلي وجود ندارد که توجيه کند چرا جهان وانسان موجود درآن بايد درآن وجود داشته باشد سارتر که حتي احتمال وجود خدا را هم قبول نداشت معتقد بود که : آنچه انسان را به درستي در ميان مخلوقات ،ممتاز مي سازد ، آزادي وتوانايي او در انتخاب است . اين آزادي تنها يک امر کيفي يا يک صفت که انسان آنرا دارا باشد نيست. بلکه او آزاد است بنابراين انسان آن چيزي است که خود تصميم گرفته است باشد. او سزاوار انتخابي است که مي کند واگر بخواهد از آزاديش بگريزد، گرفتار بيزاري ، اضطراب وياس خواهد بود . سارتر در بيشتر گفتارها ونوشته هايش به اين نکته اشاره مي کند که انسان آزاد است ، جبر نادرست است. چون انسان آزاد است بايد حساب کارهاي خويشتن را به خودش باز پس دهد انسان دندانه هاي چرخ ماشين ومحکوم موقعيت وسرنوشت وعروسک خيمه شب بازي نيست . او خود را مي سازد ، مي آفريند ، وبه تنهايي مسئوول اعمال خويش است وناگزير است شخصا" پاسخگوي آنها باشد .(شعاري نژاد ، 1383،ص553).

رئاليسم اسلامي وتعليم وتربيت

نظام تربيتي اسلام مکتبي به مباني عقلي ومنطقي وخزائن فطري است ، وتربيت را موظف به گشودن ۀن خزائن مي کند . اصول تربيت در اسلام براساس پرورش نهادهاي فطري وخدادادي واز قوه به فعل در آوردن آنها استوار است تا بدين طريق، به کمال هستي خود برسند .اولين هدف نظام تربيتي در اسلام از قوه به فعل در آوردن کليه استعدادهاي فطري وعقلاني موجود در انسان است وکمال تربيت ، در شکوفايي استعدادهاي مختلفي است که در نهاد آدمي به وديعه گذاشته شده است .(نيکزاد/ 1371، ص74)انسان افزون بر غرايز حيواني مشترک ،داراي ويژگيهاي انساني مختص نظير حقيقت جويي ، جامعه گرايي وخدا پرستي نيز هست که اصالتا" وفطرتا" در نهاد وي نهفته است . خداگرايي وتعلق قلبي به ماوراي طبيعت وبويژه دين ، فطري وذاتي انسان است . بنابراين گرايشهاي ويژه انساني فطري واصيل است .همانگونه که در بعد انديشه انسان  ويژگيهاي خاص خود را دارد وانسانيت انسان بعد وحيثيت پايدار است وبه حيوانيت وي باز نمي گردد واين بهترين چهره اصالت انسانيت است که البته جداي از پرستش خدا نيست .(کاردان ، 1384، ص474)اين مدعاي اصلي ماست که فطرت اصيل است وفطرت مساله اصلي وريشه اي وهسته مهدي معارف اسلام است .(مطهري، 1369، ص240) بالاترين دليل که درباره ربط اخلاق وتربيت مي توان اقامه کرد وحديث رسول اکرم (ص) که فرمود: (اني بعثت لا تمم مکارم الاخلاق ) بادريافت اين کلام ميتوانيم بگوئيم تربيت شده کسي است که محاسن اخلاقي رادر نفس خود ايجاد کند ودر رفتار وعمل خود ملحوظ بدارد وتربيت واقعي احراز حسن خلق است .(آموزگار، 1379،ص46)به طور کلي تربيت اسلامي نمونه اي از ارتباط آزادي وخلاقيت در تربيت است هنگامي که فرمانروايان مسلمان ، نظير هارون الرشيد آزادي بيان را تشويق مي کردند، علم وهنر نيز پيشرفت مي کرد ، وهنگامي که عرصه آزادي تنگ مي شد دانش اسلامي نيز انحطاط مي يافت ،وتاهنگامي که آزادي پژوهش محدود باشد،پيشرفت حقيقي درمانش ميسر نيست . (فياض ،1350 ص208)

شناخت شناسي اسلامي رئاليسم اسلامي

تعليم وتربيت اسلامي با انباشتن ذهن از اطلاعات ومحفو ظات موافق نيست . از ديدگاه اسلام معلم نبايد ذهن شاگرد را انباري براي محفوظات ومسموعات تصور کند ، بلکه معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد واورا به سوي استقلال رهنمون شود . قدرت تفکر انسان تابع علم وعقل است .بر اساس احاديث وروايات اسلامي علم وعقل داراي دو منشا وبر دونوعند : اول ، علم وعقل مسموع (اکتسابي ) که از محيط به دست مي آيد ، ودوم علم وعقل مطبوع که ريشه در طبيعت وسرشت آهي دارند. که در تعليم وتربيت اسلامي ، علم وعقل لازم وملزوم يکديگرند (مطهري، 1367، ص55)

هستي شناسي رئاليسم اسلامي

علامه طباطبايي هستي را با واقعيت يکي دانسته ووجود واقعيت را بديهي تلقي مي کنند .در هستي شناسي اسلامي هستي مطلق از آن خداوند است وهستي هاي ديگر مخلوق اين وجود محسوب مي شوند که در اسلام هستي مساوي با ماده نبوده بلکه وجود هاي ديگري هستند که غير مادي بوده واعتبار هستي آنها تمرکز از هستي مادي نيست .جهان در هستي شناسي اسلامي درحال شدن وحرکت است اين شدن وحرکت هدفدار بوده وبه سوي مقصد هستي در صيرورت است .يکي از مهمترين مسائل هستي شناسي اسلام موضوع حدوث زماني عالم است که ملا صدرا آن را بانظريه حرکت جوهري خود به نحوي معقول ومستدل حل کرده است (ابراهيم زاده، 1372،ص302) تربيت اسلامي ، هم در معناي خاص عام جهت الهي دارد و به تمام عوامل موثر در انديشه ، رفتار ، جسم و روح انسان توجه دارد . تربيت از ديدگاه اسلام عبارت است از فراهم کردن زمينه ها و عوامل رشد و تکامل همه جانبه انسان و هدايت مسير تکاملي او به سوي وجود کامل مطلق با برنامه اي منظم و سنجيده مبتني بر احوال و محتواي از پيش تعيين شده بنابراين  تربيت فرآيندي مداوم و پيوسته است که در تمام مراحل زندگي انسان موثر مي باشد( ابراهيم زاده ، 1373 ص 303) .

ارزش شناسي رئاليسم اسلامي

ملاک ارزش در تعليم و تربيت اسلامي ، به تبعيت از تعاليم اسلامي عقل و ايمان يا به عبارت ديگر عقل و وحي است . نکته مهم اين است که در محتواي تعليم و تربيت اسلامي بر اساس اين دو معيار نوعي ترتب وجود دارد از آنجا که بالاترين ارزش ها ، رسيدن به  قرب الهي است ، علومي که انسان را در اين راه کمک مي کنند باعث شوند انسان خداي خود را بهتر بشناسد ، مثل معرفت النفس وعلم توصيه ونبوت ومعاد در برنامه آموزشي اولويت پيدا مي کنند،اما از اولويت اين علوم نمي توان نتيجه گرفت که ساير علوم به ويژه علوم تجربي وحتي تکنولوژي داراي ارزش نيستند (کاردان ، 1384، ص349) .شهيد مطهري مي گويد : علم يا خودش هدف است يا مقدمه براي هدفي است در صورت اول خود علم واجب است ، مثل همين اصول اعتقادات ، در صورت ثاني که مقدمه قرار مي گيرد ، اگر هدفي از اهداف اسلامي متوقف بر آن باشد ، واضح است که از باب مقدمه واجب مي شود.( مطهري ، 1367ص 31)

ديدگاه ابن سينا در تعليم و تربيت

اراء ابن سينا در باب تعليم و تربيت در ميان صاحب نظران تعليم و تربيت در حوزه انديشه اسلامي جايگاهي بس والا دارد تا جايي که برخي ادعا کرده اند که وي اولين کسي است که در ميان دانشمندان مسلمان درباره تعليم و تربيت اظهار نظر کرده است . ( صديق ، 1364ص 149)

ماهيت تعليم و تربيت از نظر ابن سينا عبارت است از :  برنامه ريزي وفعاليت جامعه وفرد درجهت سلامت خانواده ، رشد کودک وتدبير شوون اجتماعي براي وصول انسان به سعادت دردنيا وپس از مرگ (اعرافي، 1377؛ص282) ابن سينا در آثار خويش به ويژه رساله تدابير المنازل بر اين اصول وروشها تاکيد کرده که بايد مورد توجه معلمان ومربيان وبرنامه ريزان امور تربيتي در مدينه قرار گيرد .

تعليم وتربيت از ديدگاه خواجه نصير الدين طوسي (597-672ه.ق)

خواجه نصير الدين طوسي ، جامع علوم عقلي وعلمي وديني بوده ودر فصل چهارم کتاب اخلاق ناصري به بيان اشرف بودن آدمي از موجودات ديگر هستي پرداخته است ، ومي گويد: ملاک هر موجودي که دايره وجوديش گسترده تر بوده ، قواي بيشتر وقدرت افزونتري مي داشته است ، شريفتر است ودر بين پديده هاي جهان ، آدمي برخوردار از قواي نباتي وحيواني قادر بر تعقل انجام دادن کارها براساس انديشه واراده است ومي تواند تعليم وتربيت رابپذيرد .البته مدارج انسانها در اين مراتب ،گوناگون ومتنوع است.(کاردان،1384،ص311)

اصول تربيتي از ديدگاه خواجه نصير الدين عبارت است از:

1-) پيروي از طبيعت : خواجه توجه ويژه به اين نکته دارد که در تربيت ،بايد به طبيعت آدمي وسير تدريجي آن توجه داشت ، وپرورش کودک بايد هماهنگ وگام به گام با مراحل تدريجي رشد جسمي وي، انجام پذيرد اومعتقد است که طبيعت برصناعت مقدم است پس طبيعت ، به منزلت استاد است وصناعت به مثابت متعلم وتلميذ

خواجه در بحث هاي تربيتي خود ، تاثير هيچ چيز رادر فرد ، بيشتر از تاثير جليس ومعاشر نمي داند وياد آور مي شود که: چنان که قانون حفظ صحت در طب استعمال ملايم مزاج بود ، قانون حفظ صحت نفس، ايثار معاشرت ومخالطت کساني باشد که در خصال مذکور با اومشاکل و مشارک باشند . چه هيچ چيز را نفس تاثير زيادت از تاثير جليس وخليط نبود .(عطاران ،1368،ص114).

روش تحقيق:

هدف از انتخاب روش تحقيق آن است که محقق مشخص نمايد چه شيوه و روشي را اتخاذ کند تا او را هر چه دقيقتر و آسانتر سريعتر و ارزانتر در دستيابي به پاسخها براي يک پرسش يا پرسشهاي تحقيقي مورد نظر کمک کند.

در اين پژوهش از روش تاريخي-کتابخانه­اي استفاده شده است. در روش تاريخي تلاش بر اين است که از طريق جمع­آوري اطلاعات و ارزيابي آنها و تجزيه و تحليل اطلاعات به طور منظم نتايج پژوهشي قابل دفاعي را در ارتباط با فرضيه­هاي ويژه تحقيق ارائه دهد.

اين تحقيق سعي دارد با استخراج آيات الهي از قران کريم و احاديث و روايات از
نهج­البلاغه حضرت علي (ع) و ديگر ائمه معصومين فلسفه تربيتي اسلام را با نگرشي نو و جامع مشخص نمايد و پاسخ­­هاي مناسب براي سوالات فصل اول بيابد در اين تحقيق از روش فيش برداري براي جمع­آوري مطالب استفاده مي­شود. منابع به دو دسته اوليه و ثانويه تقسيم شده است که در اين پژوهش منابع اوليه شامل قران ونهج­البلاغه و احاديث که در کتب معتبر شيعه وجود دارد و منابع ثانويه مقالات و نوشته­ها و کتبي است که در ارتباط با اين مباحث نگاشته شده است.

تحقيق به طور کلي بر کشف اصول عمومي و کليت­ها تاکيد دارد و کنکاش ماهرانه و منظم و دقيق در پديده­هاست 

(تحقيق به عنوان يک فرآيند پژوهش در دست ترين شکل خود واجد دو شرط است)

1-کنترل دقيق/شرطي که مانع تاثير عوامل نامربوط و مزاحم مي شود.

2-نمونه­گيري صحيح شرطي که يافته­هاي پژوهش را قابل بسط و تعميم مي­سازد.

رعايت شرط اول اعتبار دروني و رعايت شرط دوم اعتبار بيروني تحقيق را موجب مي­شود (دلاور/1366/ص26).

 

پژوهش کتابخانه­اي (مطالعه­اي– اسنادي )

پژوهش کتابخانه­اي شيوه­اي از تحقيق است که در جمع­آوري اطلاعات از آثار و اسناد مکتوب (کتاب و مجله و روزنامه ...) استفاده مي­شود. اين پژوهش نيز بر اساس روش علمي انجام مي­گيرد. ليکن موضوع پژوهش به گونه­اي است که اطلاعات مورد نياز آن در آثار مکتوب وجود دارد. پس در جمع­آوري اطلاعات به آثار مکتوب مراجعه کرده و در بقيه موارد از همان اصول کلي حاکم بر پژوهش­هاي علمي پيروي مي­کنيم.

جامعه آماري و نمونه­گيري در پژوهش کتابخانه­اي :

پژوهش کتابخانه­اي /جامعه آماري کل کتاب­ها و نوشته­هايي است که در زمينه موضوع وجود دارد و گروه نمونه کتاب­ها و نوشته­هايي است که ما به آنها دسترسي پيدا مي­کنيم در برخي پژوهش­هاي کتابخانه­اي نمونه وجود ندارد(اسحاقيان / 1382ص59).

مهم: در تدوين موضوع پژوهش کتابخانه­اي اکتفا به نقل قول از کتاب­هاي مختلف کافي است و در حقيقت چنين کاري پژوهش محسوب نمي­شود .

بلکه موضوع پژوهش بايد به گونه­اي تدوين شود که متضمن تحليل  پژوهشگر نيز باشد تا حقيقت جديدي را بوجود آورده و ابهامي را از بين ببرد. به همين دليل تنظيم موضوع کتابخانه­اي کاري مشکل است.

 

پژوهش تاريخي چيست ؟

در سال­هاي اخير دست­اندرکاران تعليم و تربيت به تحقيق  تاريخي کمتر از تحقيق  توصيفي و آزمايشي توجه دارند. بعضي بر اين باورند که گذشته/گذشته است آنچه را که در گذشته رخ داده است هرگز نمي­توان به درستي فهميده و مسائل و شرايط آينده هرگز دقيقاً شبيه آنچه در گذشته بوده نخواهد بود. عده­اي ديگر نظرشان اين است که تحقيق تاريخي دنياي تجربي ما را وسيعتر مي­کند و باعث مي­شود از ماهيت اصلي و وحدت آن بيشتر واقف گرديم و ما را از آنچه که از انسان بودن مستفاد مي­شود آگاهتر مي­سازد .جامعه آماري و شيوه نمونه­گيري در اين تحقيق مورد استفاده قرار نمي­گيرد چون در اين رساله به بررسي آراء و نظريات و ديدگاههاي افراد پرداخته مي­شود .لذا با فيش پردازي از کتب که شامل منابع اوليه و ثانويه است به جمع­آوري اطلاعات پرداخته و از اين طريق نظريات اين صاحب نظران استخراج و مورد بحث قرار مي­گيرد.

چو نيافته­هاي تحقيق تاريخي از چندين منبع و ماخذ بدست ميآيد.

لذا اين تحقيق جهت تنظيم مطالبش به اين نکات توجه دارد.

الف) بايد همه مطالب مستخرج را به دقت مورد مطالعه و بررسي قرار داد و نکات تکراري را حذف و بقيه را با رعايت اولويت­ها و نظم منطقي و علمي تنظيم کرد.

ب) هر پژوهشگر بايستي براي مساله مورد تحقيق خود آرشيو کوچکي ترتيب دهد تا درموقع لزوم از آن بهره بگيرد.

پ) درهنگام مطالعه بايد به نکات زير توجه کرد.

پ-1) مطالب مورد توجه به دقت بررسي و تجزيه و تحليل شود.

پ-2) نکات مهم بيشتر مطالعه شود.

پ-3) در مسائلي که ترديدي وجود دارد چند منبع مقايسه شود.

پ-4) پيشنهاداتي که در هنگام مطالعه به نظر ميآيد يادداشت شود.

پ-5) نکاتي راکه در مبحث تلخيص و يادداشت برداري ضمن مطالعه صورت گرفت مورد توجه قرار داده شود.

ابزار تحقيق:

در اين نوشته ابتدا آراء و نظرات و ديدگاههاي مکاتب مختلف فلسفي بررسي شده و سپس از متن قران کريم آياتي که در مورد فلسفه تعليم و تربيت است استخراج شده است و با استفاده از فيش برداري از کتب که شامل منابع اوليه و ثانويه است به
جمع­آوري اطلاعات پرداخته و بدين طريق نظريات اين صاحب نظران مطرح گرديده است. منابع اوليه شامل قران و نهج­البلاغه و کتب تفاسير و منابع ثانويه شامل مقالات و پايان نامه ها و اينترنت است که آن متون را بيشتر توضيح و تفسير نموده­اند.

شيوه تجزيه وتحليل آماري

اين تحقيق به گونه­اي نظري و کيفي مي­باشد و از اين رو روش تجزيه و تحليل اطلاعات به صورت تحليلي و مقايسه­اي و استنباطي مي­باشد.

در تحقيق کيفي مجموعه فعاليت­هايي که هر کدام به نحوي محقق را در کسب اطلاعات درباره موضوع مورد تحقيق ياري مي­دهد جمع­آوري ميشود تا از اطلاعات جمع­آوري شده توصيف­هايي تحليلي و مقايسه اي بدست آيد بنابراين در نظرات با استفاده از اين شيوه به سوالاتي که در فصل اول با عنوان سوالات و فرضيه­هاي پژوهش آمده است پاسخ داده شود.

يافته هاي تحقيق:

آيا فلسفه تعليم وتربيت در اسلام بر خدا محوري استوار است ؟

اصل خدا محوري

يکي از عام ترين اصول در تربيت اسلامي اصل خدا محوري است .اين اصل جوهره ي انساني رفتار يک فرد دين دار راتشکيل مي دهد .ومهم ترين اصل ايجاد تمايز ديني از ديگر رويکرد هاي تربيتي به شمار ميآيد .مفهوم خدا محوري عبارت است از:(انجام ويا قصد انجام کليه اعمال ورفتار انسان بر اساس ملاک ومعيارهايي که خداوند براي آنها تعيين کرده است ،به منظور کسب رضايت الهي ) بر اساس اين اصل گزينش برنامه هاي تربيتي بايد به نحوي صورت پذيرد که انگيزه رضايت خداوندي در متربي روز به روز فزوني يابد ،تا جايي که وي بدون کسب رضايت الهي به هيچ عملي اقدام نکند .

انتقال روحيه ي تعهد در متربي براي تطبيق اعمال با معيار وملاک الهي بارز ترين ثمره اي است که از اين اصل حاصل مي شود .مهم ترين نقطه اي افتراق مکتب تربيتي ديني با ديگر مکاتب تربيتي ،در نگاه به جهان وانسان است برخي از مکاتب تربيتي با ارائه ي تفسيري متفاوت از انسان وجهان ،تربيت رابرمحوري غير از خدا ،از قبيل پرورش عقل وخرد ،نيل به رفاه وآسايش ،دستيابي به فضيلت،اخلاق وغيره قرار داده اند ،حتي ديدگاه حکماي بزرگي چون افلاطون وارسطو نيز انسان را در سطحي کاملا"متفاوت از سطح خدا محوري قرار داده اند .آنها بيشتر مسائل تربيتي را از ديدگاه خرد گرايانه نگريسته اند .اما زاويه نگاه انسان به خودش وجهان ناشي از ديدگاه الهي است .

اصل توجه به آخرت در عين توجه به دنيا

دنيا در معناي مذموم وپست آنصفت فعل آدمي است ،تعلق نفساني وآرزوهاي پست حيواني است .دنيا در اين معنا حجاب اصلي کسب کمالات است وتا انسان از اسارت اين دنيا آزاد نشود ،پرواز به سوي مقصد توحيد ميسر نمي شود .اين دنيا است که انسان را باز مي دارد وموجب فريب خوردن او مي شود .

(يا ايها الناس انما بغيکم علي انفسکم متاع الحياة الدنيا )

اي مردم ستم وسرکشي شما تنها به زيان خودتان است (که سبب آن)بهره وري (کوتاهي از) زندگي دنياي است .(يونس/23)

(وما الحيوة الدنيا الا لعب ولهو ) وزندگي دنيايي جز لهو ولعب چيزي است.(انعام /32) لهو چيزي است که آدمي را از مهماتش باز دارد ولعب عبارت است از سرگرمي وموهومات ودنيا جز بازيچه وسرگرمي نيست .دنيا انسان را از اموراتي که براي آن آفريده شده است باز مي دارد وآدمي را سرگرم موهومات وامور غير واقعي مي کند .دنيا حجاب حقيقت است وکالاي فريب ...(الميزان ، ج7،ص57)

(ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور )

اين زندگي دنيا جز سرگرمي وبازي نيست ،وهر آينه سراي واپسين ،زندگاني (راستين) است اگر مي دانستند .(عنکبوت/62)

الدنيا خلقت لغيرها ،ولم تخلق لنفسها ، دنيا براي رسيدن به آخرت خلق شده است ،ونه براي خودش (نهج البلاغه،حکمت 463). آنچه در کلام امام علي (ع) در شناخت حقيقت دنيا بيشتر منعکس شده است جنبه فناي دنيا وزود گذر بودن آن است .فاني بودن دنيا به معناي فاني بودن کل دنيا وفاني بودن تمام نماد هاي آن است .خوشي وغم دنيا پايدار نيست واز اين رو ،قابل اتکا نيست ،بر خلاف آخرت که چون جاويد وپايدار است ،هم غم وهم شادي آن قابل توجه ودقت است .

في صفه الزهاد ،کانوا قوما" من اهل الدنيا وليسوا من اهلها فکانوا فيها کمن ليس فيها .

پارسايان گروهي هستند که ظاهرا" اهل دنيايند ،اما به واقع اهل آن نيستند .در دنيا زندگي مي کنند مانند کسي که در آن نيست ،زيرا به آن دل نبسته اند وسراي عاريتش پنداشته اند (نهج البلاغه /خطبه 230)

آيا فلسفه تعليم وتربيت در اسلام بر تعالي وکمال وبالندگي انسان قرار دارد ؟

اصل اعتدال در قران ونهج البلاغه

هر حرکت وفعل تربيتي بايد بر اعتدال استوار باشد واز حد وسط بيرون نرود وبه افراط وتفريط کشيده نشود تا حرکت وفعلي مطلوب باشد .خداي متعال امت اسلامي را امتي متعادل وميانه رو معرفي مي کند

(وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس ويکون الرسول عليکم شهيدا") .

واين چنين شمارا امتي ميانه ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد وپيامبر بر شما گواه باشد . (بقره /143) امت ميانه يعني امتي  که در هيچ امري از امور ، خواه نظري وخواه عملي ، افراط وتفريط نمي کند وهمه برنامه هايش در حد اعتدال است . چنان  که قران از زبان لقمان  حکيم به فرزندش آمده است : (واقصد في مشيک ) دررفتارت ميانه رو باش (لقمان/19) . پيشوايان دين در همه امور توصيه به اعتدال کرده اند تا پيزوان آنان نسبت به اين امر خطير حساسيت لازم را پيدا کنند ودر هيچ امري پارا فراتر از اعتدال نگذارند .از جمله توصيه ها ي آنان ، توصيه به اعتدال در دوستي دشمني است ، چنان که در حديثي که هم ازپيامبر اکرم(ص) واز امير المومنان (ع) روايت شده است براين امر تاکيد کرده اند :

(احبب حبيبک هونا ما عسي ان يکون بغيضک يوما" ما ، وابعض بغيضک هونا ما عسي ان يکون حبيبک يوما"ما) ( نهج البلاغه ،حکمت 268) .دوست خود را دوست بدار از اعتدال ، شايد روزي از روزها دشمنت شود ، ودشمنت را دشمن بدار از روي ميانه روي ، شايد روزي از روزها دوستت گردد.

بهترين نظام تربيتي ، نظامي است معتدل که در آن نه اميد بيش از اندازه ، نه بيم بيش از اندازه حاکم باشد ،چنان که از امير المومنان روايت شده که فرموده :

(خير الاعمال اعتدال الرجاء والخوف)

بهترين کارها اعتدال اميد وبيم است .(غرر الحکم ،ج1 ،ص355) . 

ساختار تربيتي اسلام ، ساختاري معتدل است ومردمان را در بستر اعتدال هدايت مي کند وبه سوي مقاصد تربيتي سير مي دهد . امام علي (ع) در نخستين خطبه حکومتي خود بدين حقيقت اشاره کرده است ومي فرمايد :

(اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطي هي الجادة ،عليها باقي الکتاب وآثار النبوة ، ومنها منفذ السنه ،واليها مصير العاقبة ) (نهج البلاغه ،کلام 16) چپ وراست گمراهي است ،وراه ميانه ،راه راست الهي است .کتاب خدا وآيين رسول آنرا گواه است وسنت را گذر گاه است وبازگشت بدان جايگاه است.

اصل کرامت در قران کريم ونهج البلاغه

کرامت به معناي بزرگواري ونزاهت از پستي وفروما يگي و برخورداري از اعتلاي روحي است وخداي تبارک وتعالي  انسان را مفتخر به آفرينش کريم کرده است تا در زمينه کرامت نفس به کمالات الهي دست يابد(جوادي آملي ،1369،ص21)

(ولقد کرمنا بني ادم )

وبه راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم .(اسراء/70) 

انسان داراي کرامت ذاتي است واين برترين سرمايه وجودي را مي تواند شکوفا کند يا از دست بدهد انسان روحا"وفطرتا"به سمت کرامت گرايش دارد واز دنائت بيزار است وکمال آدمي در اين است که کرامتش رشد يابد واز امور پست دور گردد.(جوادي آملي ،1369،ص42).

کرامت محور تربيت

خداي متعال کريم است وبه آدمي گوهر کرامت بخشيده است واو را بر اساس کرامت تربيت ميکند

(تبارک اسم ربک ذي الجلال والاکرام)

خجسته باد نام پروردگار شکوهمند وبزرگوارت .(رحمن/78).

(الکريم من تجنب المحارم و تنزه عن العيوب) 

کريم کسي است که از حرامها دوري گزيند واز عيب ها پاک باشد.(شرحغرر الحکم،ج2،ص4).

(من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره)

هر که نفسش خوار باشد ،به خيرش اميدي نداشته باش .(شرح غرر الحکم،ص237).

لازمه توجه به اصل کرامت وشرافت انسان در تربيت اسلامي اين است که انسان ،بدون توجه به رنگ وجنسيت ،وضع اجتماعي وخانوادگي وبدون توجه به نقائص جسمي وروحي ،با ارزش ومحترم است .پذيرفتن اين اصل باعث مي شود که افراد انساني باهمه تفاوت هاي ظاهري وباطني مورد قبول قرار گيرند ودر رشد وکمال جسمي وروحي آنان اقدام شود .(احمدي،1384،ص51). انسان موجودي است که تاج کرامت الهي برسر وگردنبند موهبت الهي رباني بر سينه دارد ودر والاترين درجه شرافت قرار دارد .همه چيز فرع وجود است واو مسجود فرشتگان است امام علي (ع) مي فرمايد : (واستادي الله الملائکه وديعته لديهم وعهد وصيه اليهم في الاذعان بالسجود له و الخشوع لتکرمته )(نهج البلاغه،خطبه 1) پس خداوند از فرشتگان خواست تاآنچه رادر عهد دارندادا کنند وعهدي را که پذيرفته اند وفا کنند. ودر برابر کرامت انساني ،به نشانه خضوع وخشوع ، سجده آورند.

امام علي (ع) در وصيت نامه خود به امام حسن (ع) مي فرمايد:

(واکرم نفسک عن کل دنية وان ساحتک الي الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا .ولا تکن عبد غيرک وقد جعلک الله حرا")

(نهج البلاغه،نامه 35)  بزرگوار تر از آن با ش که به پستي تن دهي هر چند که تورا به مقصودت برساند،زيرا نمي تواني در برابر آنچه از شخصيت در اين راه از دست مي دهي چيزي به دست بياوري وبنده ديگري نباش در حالي که خدايت آزاد آفريده است.

امام اين حقيقت را اين طور بيان مي کند :

(العزيز بغير الله ذليل)

عزيزي که عزتش از خدانيست ذليل است(بحار الانوار،ج78،ص10)

 

التقي تعز ،الفجور تذل

پرهيز گاري عزت مي بخشد تبهکاري ذلت مي آورد.(نهج البلاغه /353) تقواي الهي در ارجمندي آدمي چنان نقشي دارد که امام علي (ع) مي فرمايد :( لاعز اعز من التقوي )

هيچ عزتي عزت بخش تر از تقوا نيست.(نهج البلاغه ،354)

 

مقدمه :

تربيت اسلامي بر تزکيه وتعليم تکيه دارد.

اسلام به تزکيه نفس وآراستگي اخلاقي اهميت فراوان مي دهد .رستگاري انسان در اين است که نفس خود را از آلودگي ها پاک کند . قرآندر اين باره مي فرمايد :قد افلح من تزکي .

همانا رستگار کسي است که نفس خود را آراسته وپاکيزه گرداند (الاعلي /14). (يتلو عليهم آياته ويزکيهم ويعلمهم  الکتاب والحکمه ) (جمعه /2).

يزکيهم که در لغت به معناي پاکيزه گرداندن وآراستن است ناظر به تربيت است تقدم تزکيه بر تعليم هشداري بر اين است که علم بايد با اخلاق توام باشد وگرنه همانطور که سنايي گفته است مانند چراغي است که در دست دزد باشد .(احمدي، 1383،ص22) در نوشته حاضر نيز چنين تربيتي لحاظ شده است نخست خواهيم کوشيد تصوير آدمي رادر قران ونهج البلاغه واحاديث واخبار به دست آوريم وآنگاه متناظر باآن از مفهوم تربيت ، تمثيل تربيت ، اهداف واصول در تربيت اسلامي سخن بگوئيم شناخت انسان مهمترين امر در تربيت است ، اين که حقيقت انسان چيست واين موجود از چه استعداد وظرفيت وجودي برخوردار است ، ملکي است يا ملکوتي ، در جهت گيري تربيت ، نحوه رفتار با انسان و سير انسان به سوي مقصد تربيت نقشي تعيين کننده دارد .امام علي (ع) دراين باره مي فرمايد: افضل المعرفه ،معرفه الانسان نفسه

برترين معرفت ، شناخت آدمي است خويشتن خود را.(شرح غرر الحکم ، ج2 ،ص386).

فلسفه وجودي انسان از ديدگاه قران ونهج البلاغه

قران درسخن گفتن از آدمي واژه ها ومفاهيم معيني را به کار مي گيرد . مفاهيم بنيادي مورد استفاده قران در اين مورد عبارتند از :

روح: اين که روح چيست وچگونه موجب ظهور حيات در موجود مي شود در قران مسکوت گذاشته شده وبه منزله ي منطقه ي تاريکي معرفي شده که دست دانش بشري از آنکوتاه است : (ويسئلونک عن الروح من امر ربي وما اوتيتم من العلم الا قليلا ) (اسراء ،85)  اما همين قدر اشاره شده که هرگاه مواد تشکيل دهنده ي يک شي به درجه ي معيني از پيچيدگي وپردازش برسند ، جلوه اي از روح در آن نمودار مي شود .

(فاذا سويته ونفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين ) (حجر/29).

نفس: از کلمه نفس معناي (حقيقت وجود ) تعبير مي شود . در اين معني ، حتي اگر بدن آدمي متلاشي شود ووحدت ارگانيکي خود را از دست بدهد، نفس او از بين نمي رود ، به اين معنا که در لحظه ي مرگ ، خطاب به آدمي گفته مي شود : (جان (نفس)از پيکر تهي کنيد ) والملائکه باسطوا ايديهم اخرجو انفسکم ) (انعام /93)

 

 

هدف آفرينش انسان در فران ونهج البلاغه

فران کريم مي فرمايد:

افحسبتم انما خلقناکم عبثا .

آيا پنداشتيد که شمارا بيهوده آفريده ايم .( مومنون/115) حکمت الهي اقتضا مي کند که کار بيهوده وبدون هدف انجام ندهد .از اين رو آفرينش انسانها هدفي والا داشته است . قران کريم درباره اينکه هدف آفرينش انسان چه بوده است ، پاسخ هاي مختلفي داده است که به بخشي از آن اشاره مي کنيم .

1)- آزمايش

الذي خلق الموت والحيات  ليبلوکم ايکم احسن عملا وهو العزيز الغفور . همان که مرگ وزندگي را پديد آورد تا شما را بيازمايد که کدامتان نيکو تريد ، واوست ارجمند آمرزنده (ملک/2)  در اين آيه چند نکته در خور توجه است

الف) هدف از زندگي ومرگ آزمايش انسان معرفي شده است وهدف از اين آزمون نيز رسيدن به حسن عمل که مفهومش تکامل معرفت وخلوص نيت وانجام هر کار خير است (تفسير نمونه ،ج24، ص316). خداوند همواره انسان را بامشکلاتي مي آزمايد تا افراد شکيبا را مشخص سازد ، چنان که قران مي فرمايد : (ولنبلونکم بشئ من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين .) (بقره /155)

ب) مرگ را چيزي عدمي ندانسته ، بلکه چيزي وجودي معرفي مي کند که شايسته آفرينش است .بنابراين مرگ نابودي نيست ، بلکه انتقال از مرحله اي به مرحله ديگر وآغاز زندگي جديد است .(الميزان/ج19/ ص349).

ج) در اين آيه به کيفيت عمل اهميت داده شده است به ديگر بيان، هدف از آزمايش آن است که آشکار گردد که کدام يک از انسانها اعمال نيکو تري انجام مي دهند اعمالي که با معرفت واخلاص بيشتر است .(تفسر نمونه، ج 24، ص316)

د) مقصود از آزمايش خداوند نوعي پرورش است ، يعني انسانها را به ميدان عمل مي کشد تا ورزيده، آزموده وپاک شده ، شايسته پاداش الهي ومقام قرب او گردند ، وگرنه خداوند چون به همه چيز داناست ، از امتحان انسان بي نياز مي باشد .(تفسير

نور الثقلين ، ج5، ص380)

2- عبادت

(وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون )

وجن وانس را نيافريديم جز براي آن که ما را بپرستند .(الذاريات /56).  از اين آيه چند نکته مهم بر مي آيد :

الف) هدف از آفرينش انسان عبادت است وعبوديت، آخرين درجه خضوع در برابر معبود است .عبد کسي است که همه وجودش به مولا وصاحب خود تعلق دارد ، عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاک اوست يعني اينکه انسان جز به معبود واقعي ،يعني کمال مطلق نينديشد وجز درراه او گام بر ندارد .(مکارم شيرازي ،1371،ص3849).

ب)عبادت تنها به نماز وروزه نيست ،بلکه انجام تمام دستورات الهي است . از اين رو هر کاري که با نيت الهي صورت پذيرد ،عبادت است مانند خدمت به مددم ،تحصيل، تدريس که زمينه ساز سعادت فردي واجتماعي است.

 

ج) معرفت وعلم مقدمه هر عبادت به شمار مي رود وعبادت نيز خود سرچشمه معرفت بيشتر است علامه طباطبايي مي فرمايد: حقيقت عبادت آن است که انسان به پروردگار توجه کند وخود را فروتن وبنده او قرار دهدواين همان معرفتي است که از عبادت حاصل مي شود (الميزان ،ج19،ص349)

د) هدف از آفرينش ، عبادت جنس انسان است .بنابراين اگر برخي انسانها  عبادت اختيار کردند ،هدف آفرينش تحقق يافته است .(الميزان ،ج18،ص387)حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد : (فانما انا وانتم عبيد مملکون لرب غيره ) جز اين نيست که من وشما بندگان مملوک پروردگاري هستيم که جز او پروردگاري نيست .(نهج البلاغه/ خطبه 216)

1-  نشانه رحمت خداوند اين است که خداوند همه انسانها را يکسان وبه اجبارمومن نيافريده واين دليل شخصيت افراد ووسيله تامل وموجب پاداش است .(تفسير نمونه ،ج9، ص278)

رحمت الهي همان هدايت الهي است که از طريق عقل وراهنمايي پيامبران وکتابهاي آسماني شامل حال همه مردم شده است وهر کس از اين رحمت استفاده کند به سعادت مي رسد ،در غير اين صورت 3- رحمت

ولو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة ولا يزالون مختلفين . الا من رحم ربک ولذلک (خلقهم وتمت کلمه ربک لاملان جهنم من الجنه والناس اجمعين ).

واگر پروردگار تو مي خواست ، قطعا" همه مردم را امت واحدي قرار مي داد ، در حالي که پيوسته در اختلافند ، مگر کساني که پروردگار تو به آنان رحم کرده ، وبراي همين آنان راآفريده است. ووعده پروردگارت چنين تحقق پذيرفته است که البته جهنم را يکسره از جن وانس پر خواهم کرد .(هود/118،119)

2-  هدف آفرينش انسان ها رحمت ومهر الهي معرفي شده است .

3-   وحدت مظهر رحمت الهي است .

4-  ،فرمان الهي بر آن است که جهنم را از سرکشان پر کند .(الميزان ،ج11ص 63)

امير مومنان علي (ع) در عهد نامه مالک اشتر درباره فرمان پيامبر اکرم (ص) به آن حضرت وقتي وي را به يمن اعزام مي فرموده آورده است که پيامبر اکرم به من فرمود :

(وکن بالمومنين رحيما )

با مومنان رحيم ومهربان باش .(نهج البلاغه /53)  امام علي (ع) در ابتداي عهد نامه مالک اشتر نسبت به همه مردم به مسلمان وچه غير مسلمان چنين فرمان داده است :

(واشعر قلبک الرحمه للرعيه ، والمحبه لهم ،والطف بهم .

قلب خود را از رحمت ، محبت ولطف به مردم لبريز کن .(نهج البلاغه/53) وايشان محور اداره امور مردم را رحمت ومحبت ولطف مي داند وبدين امر فرا مي خواند .

5-   ملاقات الهي

(يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا" فملا قيه .

اي انسان ،حقا" که تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي ، واو را ملاقات خواهي کرد .(انشقاق،6).

(انا لله وانا اليه راجعون .)

ما از آن خدا هستيم وبه سوي او باز مي گرديم .(بقره 156) . از اين آيات مي توان نکات زير را در يافت :

1-مقصود شهود باطني ولقاي شهودي پروردگار است .(الميزان ،ج2،ص243).

2- مقصود از ملاقات پروردگار ،حضور در صحنه رستاخيز وملاقات آن صحنه يا ملاقات ثواب وعذاب الهي در رستاخيز است ، يعني منظور بازگشت به سوي پروردگار در رستاخيز است که همان هدف نهايي وغايت حرکت انسان مي باشد (الميزان،ج20،ص242) .

3- رنج انسان وقتي تمام مي شود که پرونده دنيا بسته شود وانسان با خداي خويش يا نتايج اعمال نيکش ملاقات کند در اين جا خطاب آيه به انسان است  که  در واقع همه نوع انسان را شامل مي شود (تفسير نمونه ،ج26 ص299).

اي انسان ،حقا" که تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي ، واو را ملاقات خواهي کرد .(انشقاق،6).

(انا لله وانا اليه راجعون .)

ما از آن خدا هستيم وبه سوي او باز مي گرديم .(بقره 156) . از اين آيات مي توان نکات زير را در يافت :

1-مقصود شهود باطني ولقاي شهودي پروردگار است .(الميزان ،ج2،ص243).

2- مقصود از ملاقات پروردگار ،حضور در صحنه رستاخيز وملاقات آن صحنه يا ملاقات ثواب وعذاب الهي در رستاخيز است ، يعني منظور بازگشت به سوي پروردگار در رستاخيز است که همان هدف نهايي وغايت حرکت انسان مي باشد (الميزان،ج20،ص242) .

3- رنج انسان وقتي تمام مي شود که پرونده دنيا بسته شود وانسان با خداي خويش يا نتايج اعمال نيکش ملاقات کند در اين جا خطاب آيه به انسان است  که  در واقع همه نوع انسان را شامل مي شود (تفسير نمونه ،ج26 ص299).

آیا فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی بر سیر تدریجی وطی مراحل رشد تا مرتبه تقرب به خداوند است ؟

اصل تدرج وتمکن در قران ونهج البلاغه

تدرج به معنای اندک اندک و آهسته آهسته پیش رفتن و پایه پایه نزدیک شدن است .وبه معنای جای گرفتن و جاگیر شدن وتوانایی قادر شدن بر چیزی است .(فرهنگ معین،ج1،ص 1056).

هیچ انسانی جز بر اساس تمکن وتوانایی اش وجز باحرکت تدریجی ومناسب به کمالات الهی دست نمی یابد،همچنان که عکس این مطلب نیز صادق است وهیچ انسانی یک مرتبه و دفعتا" تباه نمی شود.

حکمت الهی نیز چنین است که با ما به مقدار توانایی ما رفتار می کند و هیچ کس را بیش

از توانایی اش تکلیف نمی کند .

(لا یکلف الله نفسا" الا وسعها)

خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانایی اش تکلیف نمی کند .(بقره/ 286)

بنابراین وسع انسان عبادت است از طاقت وگنجایش توانایی وی،و تربیت باید کاملا" با طاقت و گنجایش توانایی افراد متناسب باشد یکی از وجوه نزول تدریجی آیات قران رعایت همین اصل تربیتی بوده است .(المیزان،ج2،ص443).

تربیت امری تدریجی ومرحله به مرحله است که بر اساس توانایی وجایگزینی صورت می پذیرد .(معین،1360،ص1056).استعداد های هیچ انسانی جز بر اساس تواناییهایش وجز با حرکتی تدریجی،در جهت کمال مطلق شکوفا نمی شود واین اصل یعنی تدرج وتمکن اصلی حامم در تربیت است و انسان با صیرورتی تدریجی استکمال می یابد ودر این سیر تفاوت مراتب مجود داردوملاحظه تفاوتهای فردی واختلاف استعدادهااست که بدون توجه بدان تربیت درست معنا نمی یابد.امام علی(ع)در عهد نامه مالک اشتر به مالک چنین آموزش داده است:(ایاک والعجلة بالامور قبل اوانها ،او التساقط فیها عند امکانها، او اللجاجة فیها اذا تنکرت،او الوهن عنها اذا استوضحت،فضع کل امر موضعه ،و اوقع کل عمل موقعه )(نهج البلاغه ،نامه 53)

بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است .واز اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرا رسیده است ،واز لجاجت کردن در اموری که مبهم است،واز سستی نمودن در کارها ،آن هنگام که راه عمل روشن است .پس هر چیز رادر جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگذار.

روش مرحله ای کردن تکالیف

خداوند در مقام تربیت ،انجام پاره ای از تکالیف را به جای آن که یک باره وبه تمامی درخواست کند،به تدریج درچند مرحله به میان آورده ودر پایان صورت کامل تکلیف را مطرح ساخته است .برای مثال ،تحریم شرب خمر وربا چنین مرحله بندی را داشته است.

اصل تسهیل وتیسیر در قران ونهج البلاغه

(تسهیل)و(تیسیر)به معنای آسان کردن وسهل گردانیدن است،و مراد آن است که در هر حرکت تربیتی راه های آسان ومیسر به روی متربی گشوده شود تا میل و رغبت به رفتن فراهم شود وبا متربی از سر ملایمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را بر خود همواره سازد وطی طریق کندو به مقصود دست یابد.(فرهنگ معین،ج1،ص1083)

(یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر)

خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد .(بقره/1859)

(وما جعل علیکم فی الدین من حرج)

ودر دین بر شما سختی قرار نداده است .(حج/789)آیین تربیت در اسلام به تکالیف شاق بنا نشده است زیرا آیینی است متعادل که بر فطرت آدمی استوار شده است .

پیامبر اکرم (ص) فرموده است .

(بعثنی بالحنیفیه السهله السمعظة)

خداوند مرا بر شریعت و دین حنیف و آسان و ملایم مبعوث کرده است.(الکافی،ج5،ص494)

راه تربیت زمانی،راهی گشاده و هدایت کننده مردمان است که بر تساهل و تسامح استوار باشد و هر چه عنصر شدت و خشونت در تربیت بیشتر نقش بیابد ،راه تربیت بسته تر می شود و امکان هدایت محدود تر می گردد،در حالی که آیین تربیت دین برای همگان است و راههای آن آسان وامام علی(ع) می فرماید:

وسهل لکم سبیل الطاعة

خداوند راه اطاعت را برایتان آسان نموده است (نهج البلاغه،ص151)

همچنین در سفارشی لطیف از امیر المومنان چنین آمده است :

عود نفسک السماح، و تجنب الالحاح یلزمک الصلاح.

خود را به رفتار با سماحت عادت ده واز سختگیری دوری کن تا درستی وبسامانی ملازم تو گردد.(شرح غرر الحکم،ج4،ص330)

آیا فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی مبتنی بر عقلانیت و خرد ورزی است؟

اصل تعقل

بکار گیری عقل و استفاده از آن تعقل نامیده می شود واساس تربیت صحیح بر تعقل است که آدمی با تعقل آیات حق را در می یابد وبه کمالات الهی متصف می شود .(دلشاد تهرانی،1382،ص190).عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود ،به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل واحسان است .

عقل می دانی چو باشد ای پسر

آن که باشد سوی جنت راهبر

عقل میدانی چه باشد ای رفیق

آن که برهاند تو را از هر مضیق (نراقی،1362،ص146)عقل از عقال گرفته شده و به معنای بستن و نگهداشتن و جلو گیری کردن است ،چنان که گویند (عقل العبیر بالعقال)یعنی بستن شتر با پایبند و( عقل لسانه) یعنی زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد.(المفردات،342).اکر عقل به تیر گی های نفسانی پوشیده نگردد، حق و باطل را در علوم نظری و خیر و شر ونفع وضرر را در علوم عملی تشخیص می دهد وبه حق وخیر ونفع دل می بندد.(تفسیر المیزانج2ص249)اگر انسان تربیت عقلانی یابد وبه آن چه در نتیجه تعقل بدان می رسد عمل کند اهل سعادت می شود. خداوند از زبان اهل دوزخ این حقیقت را چنین بیان فرموده است:

(وقالوا لو کنا. نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر.)(ملک /10)و گویند:اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم ،در میان دوزخیان نبودیم.

چون عقل بر انگیخته شود وانسان تربیت عقلانی بیابد ،حق را تشخیص می دهد و پیامبران الهی را اطاعت می کند و آدمی را به سعادت می رساند.یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان تمیز و جدا کردن است ،جداکردن سخن راست از سخن دروغ،و خلاصه غربال کردن.عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال در بیاید ،یعنی هر آنچه را وارد می شود سبک سنگین کند، آن هایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را نگاه دارد.(مطهری،1367،ص38)اگر تربیت عقلانی صورت نگیرد ،انسان اسیر حیوانیت خود می شود واز هر جنبنده ای پلید تر وخطر ناک تر می گردد که خدای سبحان می فرماید:(ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذین لا یعقلون)همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند کران و گنگانی اند که تعقل نمی کنند.(انفال/22).

همت تربیتی باید بر این باشد که قوای گوناگون انسان(غضب و شهوت )و عواطف و احساسات آدمی تحت حاکمیت عقل معاد در آیند که اگر این ها زیر پوشش عقل هدایت شوند هر کدام در جای خود واقع می شوند و هماهنگی کامل میان قوا و عواطف و احساسات آدمی برقرار می شود.در این صورت است که انسان در عین رحمت از صلابت و شدت بر خوردار است وهر یک را در جای خود و به درستی به کار می گیرد.(جوادی آملی،1372،ص120)

قران می آموزد که عقل جز بر بستر علم نمی روید. برای عاقل بودن باید عالم بود اگر چه هر عالمی عاقل نیست .

حاصل کلام آن که عقل نهادی،راه وروش خود را با خود دارد و روش های تربیت عقلانی ،نمی تواند ناظر بهآن باشد لاجرم مقصود از روش های تربیت عقلانی ،آن است که توازن عقل نهادی را حفظ کند و راه یابی آن را به سمت علم صحیح میسر گرداند تا با حصول این علم ،شکوفایی عقل نهادی فراهم آید.(باقری،1358،صص204-205)

تربیت فطری تربیتی است که با بکار گرفتن عقل و شکوفا ساختن آن یعنی تعقل ،سامان می یابد. همه برنامه ها و اقدامات تربیتی بر این است که انسان ،عقلانی شود وبه مرتبه کمال عقلی دست یابد. (دلشاد تهرانی،1380،ص183).چنان که امام علی (ع) از آن چنین تعبیر کرده است ):العقل رسول الحق) عقل سفیر حق است.(خوانساری،1373،ص70)

در تربیت عقلانی قوای آدمی تسلیم خرد نورانی می شود وانسان به عقل اداره می گردد،وهنر تربیت در این است که این زمینه را فراهم نماید.

از امام علی (ع) روایت شده است:

(العقل صاحب جیش الرحمن،و الهوی قائد جیش الهوی،والنفس متجاذبه بینهما فایهما غلب کانت فی حیزه)(خوانساری،1373،ص137).

عقل سپهسالار لشکر خدای رحمان است و هوا راهبر لشکر شیطان ،و نفس کشیده شونده میانه ایشان پس هر یک از ایشان چیره شود،نفس در جایگاه آن خواهد بود.

اصل تفکر در قران و نهج البلاغه

علامه طباطبایی در این باره می نویسد:

بی تردید زندگی انسانی یک زندگی فکری است و جز با ادراک که فکر می نامیم قوام نمی یابد ،واز لوازم بنای زندگی بر فکر این است که هر چه صحیح تر و تمام تر باشد،زندگی بهتر و محکم تر خواهد بود.(المیزان،ج5،ص254)

قران که کتاب تربیت انسان است ،مردمان را به تفکر فرا می خواند واز پیروی کورکورانه پرهیز میدهد.

(فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولو الالباب )

پس بندگان من را مژده ده ،که آنان که سخن را می شنوند وبهترین آنرا پیروی می کنند ،اینانند کسانی که خداوند راهشان نموده است،و ایشانند خرد مندان(زمر/17-18)راه تفکر راهی منطقی است که بر امور معنوی استوار است وحتی دو نفر در آن اختلاف و نزاعی ندارند،و اگر نزاعی است مشاجره در بدیهیات است.واین بهترین گواه است که آنان به فطرت خود این اصول منطقی راقبول دارند وتسلیم آن اصولند و خود آنها را به کار می برند .(تفسیر المیزان،ج5،ص255)

راه تربیت ،راهی است مه از فکر می گذرد ،زیرا انسان موجودی است متفکر یعنی با اندیشه زندگی می کند وبا به کار گرفتن فکر خود سیر می نماید وهر سود و زیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است که بهره مند یا متضرر می شود واز همین راه به سعادت و شقاوت میرسد.پس باید همه امور تربیتی ،اموری مبتنی بر اندیشه درست باشد(جوادی آملی،1374،ص95).

در اسلام اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال دانسته شده) فکر ساعة خیر من عبادة سنة)

اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.(دلشاد تهرانی،1379،ص109)

با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر ،هیچ چیز جایگزین تفکر در تربیت نیست و لازم است نظام آموزشی به گونه ای ساماندهی شود که فرد اهل اندیشه صحیح بار آید و با تفکر منطقی خو گیردبا راه تفکر حقیقی آشنا گرددکه به بیان امام علی(ع):

(فضل فکر وفهم،انجع من فصل تکرار و دارسة)

حاصل فکر کردن و دریافتن مطلب ،بیشتر است از حاصل درس و تکرارکردن بدون اندیشه(شرح غرر الحکم،1360،ص423)

آیا فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی بر محوریت فرد یا جامعه است؟

فردیت و مسئولیت

فردیت رابطه ای نا گسستنی با مسئولیت دارد و مسئولیت صرفا"در بستر فردیت معنا و مفهوم می یابد.در اندیشه اسلامی ،انسان به عنوان فرد،مسئول تمام اعمال خویش است:

کل امری بما کسب رهین

هر کسی در گرو دستاورد خویش است .(طور/21).واین که برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.(نجم/3

فلسفه تعلیم و تربیت بر محوریت فرد و جامعه استوار است.

خداوند در قران کریم می فرماید:

(و من احسن قولا" ممن دعا الی الله و عمل صالحا"و قال اننی من المسلمین).(فصلت/33).

کدامین گوینده ،نیکوتر از آن کس است که خلق را به سوی خدا بخواند و بگوید من از تسلیم شدگان هستم.هر مسلمان وظیفه دارد دیگران را به سوی خدا دعوت کند ،آنان را به احکام اسلام و اصول و فروع دین آشنا نماید،وبر دانش و بینش همنوعان بیفزاید،تا از انحراف مصون بمانند وبه راه خطا گام ننهند.هر مسلمان باید تبلیغ را از خانواده اش شروع کرده و سپس آن را به محله و شهر و کشورش گسترش دهد.

نکته مهمی که باید به آن توجه نمود این است که به طور کلی مجاهدت در راه نشر حقایق ودر راه تبلیغ دین خدا ،و تلاش در راه تربیت بندگان خدا ،توفیق بسیار بزرگی است که اگر انسان موفق بدان گردد آثار نتایج معنوی این عمل از تمام اعمال عبادی دیگر برای او بیشتر خواهد بود هر قدمی که انسان در راه تربیت دیگران بر دارد در واقع آن قدم را در راه تربیت و هدایت خویش برداشته است چرا که بدون تلاش در جهت نشر وتبلیغ دین خدا،انسان نمی تواند تربیت اسلامی را به طور کامل در خود تحقق بخشد.(شکوهی یکتا،1365،ص26)

انسان در بستر اجتماع رشد می کند وبه شدت از آن تاثیر می پذیرد ،زیرا رابطه میان فرد و اجتماع رابطه ای حقیقی است.رابطه حقیقی که میان فرد و اجتماع برقرار است سبب می شود که خواص و آثار فرد،در اجتماع نیز پدید آید به همان نسبت که افراد از لحاظ خواص وآثار وجودی خویش در اجتماع تاثیر می گذارند و آن را بهره مند می سازند،این آثار و خواص وجودی ،خود هویتی مستقل را تشکیل می دهد ویک موجودیت اجتماعی پدید می آید که این موجودیت اجتماعی به نحو اقتضا افراد را تحت تاثیر و تربیت خویش قرار می دهد.

رابطه حقیقی میان فرد و اجتماع سبب به وجود آوردن قوا وخواصی اجتماعی می شود که در صورت تعارض و تزاحم قوا و خواص فرد باآن ،از هر جهت بر قوا و خواص فرد غلبه می کند .مشاهده و تجربه نیز این حقیقت را تایید می کند،در انقلاب ها و شورش های اجتماعی هیچ گاه اراده یک فرد قدرت مقابله و معارضه با همت و اراده اجتماع را ندارد وبرای فردی که جزئی از اجتماع است چاره ای جز همراهی و پیروی کامل از اجتماع نیست.

آیا در فلسفه تعلیم و تربیت اسلمی هر فرد مسئول تزکیه و اصلاح خویش است ؟

عمل گرایی و توجه به رفتار در قران و نهج البلاغه

بر هیچ کس پوشیده نیست که دین همواره بیش ازآن که وابسته به حوزه آگاهی های انسان باشد ناظر بر مواضع عملی وی است .اگر بر آگاهی تاکید می شود ،صرفا"به منظور انعکاس آن در حیطه اعمال و رفتار انسان است.بنابراین آگاهی و معرفت دینی در صورتی با شخصیت فرد عجین می شود ودر او تاثیر می گذارد که با عمل وی مقرون گردد،از این رو یک مربی موفق کسی است که همواره با توجه به ظرفیت و استعداد متربی او را وادار به عمل کند.(کاردان،1381،ص60)

(و ان لیس للانسان الا ما سعی ،و ان سعیه ،ثم سوف یری یجزاه الجزاء الاوفی)

واین که برای انسان جز حاصل تلاش او نیست ،و نتیجه کوشش او به زودی دیده خواهد شد،سپس هر چه تمام تر ،وی را پاداش دهند.(نجم/39-41)

عمل ابزاری برای آزمایش خود و دیگران است .هر چند نیت همواره حاکم بر عمل است ،اماآنچه در خارج ظهور می کندهمان عمل است از این رو می توان از طریق عمل و تداوم آن به وضعیت انگیزشی فرد پی برد،لذا عمل میزانی برای آزمایش در روند تربیت ،ومعیار سنجش پایداری فرد می باشد .(دلشاد تهرانی،1382،ص61)

از منظر امام علی (ع) آرزو پدیده ای است که بستر شکل گیری آن نوعی جهالت به واقعیتهای وجودی و غفلت از محدودیت های حاکم بر انسان است . از این رو آرزو آفت اندیشه و سبب غفلت از واقعیت هایی است که انسان با آن مواجه است

(واعلمو ان الامل یسهی العقل و ینسی الذکر فاکذبوا الامل فانه غرور و صاحبه مغرور)

بدانید که آرزوهای دور ودراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می سپارد.آرزوهای ناروا را دروغ انگارید که آرزوها فریبنده اند و صاحبش فریب خورده(نهج البلاغه،خطبه86)

(من لهج قلبه بحب الدنیا التاط قلبه منها بثلاث :هم لا یغبه ،وحرص لا یترکه ،و امل لا یدرکه :

آن کسی که قلب او با دنیا پرستی پیوند خورد،همواره جانش گرفتار سه مشکل است،اندوهی رها نسدنی،حرصی جدا نشدنی،آرزویی نایا فتنی (نهج البلاغه ،حکمت 228وحکمت 334)                   

حسین آدمیت ارشد فلسفه تربیتی

 

نوشته شده توسط حسین آدمیت |  در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی